جواهرات سوررئالیستی؛ وقتی چشم، لب، دست و رؤیا تبدیل به زیور می‌شوند
جواهرات معاصر

جواهرات سوررئالیستی؛ وقتی چشم، لب، دست و رؤیا تبدیل به زیور می‌شوند

جواهرات سوررئالیستی فقط زیورهای عجیب نیستند؛ آن‌ها چشم، لب، دست، خز، رؤیا و ناخودآگاه را به شیء پوشیدنی تبدیل می‌کنند. در این مقاله از دالی، اسکیاپارلی، مرت اوپنهایم و کلود لالان می‌خوانیم.

وقتی می‌گوییم «جواهر»، ذهن خیلی از ما سریع می‌رود سمت طلا، سنگ، درخشش و ظرافت. اما در تاریخ هنر، جواهر همیشه فقط وسیله‌ای برای زیباتر شدن نبوده است. گاهی جواهر تبدیل شده به یک شوخی جدی، یک رؤیا، یک تصویر عجیب از ناخودآگاه، یا حتی یک پرسش درباره بدن. جواهرات سوررئالیستی دقیقاً از همین‌جا شروع می‌شوند؛ از لحظه‌ای که یک چشم، یک لب، یک دست، یک حیوان کوچک یا حتی خز، جای گل و نگین و فرم‌های آشنا را می‌گیرد و روی بدن می‌نشیند.

این مقاله ادامه طبیعی چند بحث قبلی آرت‌ورک است، اما تکرار آن‌ها نیست. در مقاله جواهر روایی چیست؟ گفتیم که ارزش یک زیور گاهی در داستان و نگاه هنرمند است، نه فقط در متریال. در مقاله جواهر به‌عنوان امتداد بدن هم دیدیم که جواهر می‌تواند رفتار بدن را تغییر دهد. اینجا یک قدم دیگر جلوتر می‌رویم و می‌پرسیم: اگر جواهر قرار باشد نه فقط بدن، بلکه خیال و رؤیای ما را هم وارد بازی کند، چه شکلی می‌شود؟

کلاژ جواهرات سوررئالیستی از دالی، اسکیاپارلی و مرت اوپنهایم

چشم، لب، قلب، خز و فرم‌های بدن؛ جواهر سوررئالیستی از همین جابه‌جایی‌ها نیرو می‌گیرد. تصویر شاخص مقاله با استفاده از آثار ثبت‌شده در بنیاد گالا-سالوادور دالی و خانه اسکیاپارلی ساخته شده است.

سوررئالیسم یعنی چه و چرا به جواهر رسید؟

سوررئالیسم در ساده‌ترین بیان، هنری است که می‌خواهد منطق روزمره را کنار بزند و به چیزهایی نزدیک شود که معمولاً پنهان‌اند: رؤیا، میل، ترس، خاطره، ناخودآگاه و تصاویر ناگهانی ذهن. سوررئالیست‌ها دوست داشتند چیزهای عادی را در جای ناآشنا بگذارند. یک تلفن تبدیل به خرچنگ می‌شود، یک فنجان با خز پوشیده می‌شود، ساعت نرم و آب‌شده روی سطحی بی‌جان می‌افتد، یا یک چشم از جای طبیعی خود جدا می‌شود و به شکل یک شیء مستقل زندگی تازه‌ای پیدا می‌کند.

جواهر برای چنین نگاهی میدان خیلی خوبی بود. چرا؟ چون جواهر همیشه با بدن در تماس است. اگر یک چشم را روی میز ببینیم شاید فقط یک تصویر عجیب باشد، اما اگر همان چشم از گوش آویزان شود یا روی سینه سنجاق شود، معنایش عوض می‌شود. دیگر فقط یک شیء نیست؛ وارد رابطه‌ای نزدیک با بدن می‌شود. جواهر سوررئالیستی از همین نزدیکی استفاده می‌کند: چیزی آشنا را از جای خودش جدا می‌کند و روی بدن می‌نشاند تا هم زیبا باشد، هم کمی ناآرام‌کننده.

سالوادور دالی؛ وقتی نقاشی وارد جعبه جواهر می‌شود

سالوادور دالی را بیشتر با نقاشی‌های رؤیایی، ساعت‌های نرم و جهان نمایشی‌اش می‌شناسیم، اما دالی جواهر هم طراحی کرده است؛ و اتفاقاً جواهراتش فقط حاشیه‌ای کنار نقاشی‌ها نیستند. بنیاد گالا-سالوادور دالی درباره مجموعه جواهرات او توضیح می‌دهد که این مجموعه شامل سی‌وهفت جواهر طلا با سنگ‌های قیمتی، دو جواهر ساخته‌شده بعدی و بیست‌وهفت طراحی روی کاغذ است؛ آثاری که دالی میان دهه‌های ۱۹۳۰ تا ۱۹۷۰ به آن‌ها فکر کرده و برایشان طرح کشیده است. این یعنی برای دالی، جواهر نه یک سفارش تزئینی ساده، بلکه بخشی از همان جهان تصویری بزرگ او بوده است.

دالی در جواهر هم همان کاری را می‌کند که در نقاشی انجام می‌دهد: تصاویر آشنا را از جای معمولشان بیرون می‌کشد. چشم دیگر فقط عضو صورت نیست، لب دیگر فقط بخشی از چهره نیست، قلب فقط نماد احساس نیست. همه این‌ها تبدیل به شیء می‌شوند؛ چیزی که می‌توان آن را پوشید، حمل کرد، نگاه کرد و دوباره از نو معنا داد.

چشم زمان، سنجاق جواهر اثر سالوادور دالی، ۱۹۴۹

«چشم زمان» اثر سالوادور دالی، ۱۹۴۹؛ ساعت درون مردمک چشم قرار گرفته و زمان، نگاه و بدن را در یک تصویر فشرده جمع می‌کند. تصویر: Fundació Gala-Salvador Dalí.

یکی از مشهورترین نمونه‌ها «چشم زمان» است؛ سنجاقی به شکل چشم که درون مردمک آن ساعت قرار دارد. این اثر فقط یک چشم زیبا نیست. انگار نگاه کردن و گذشت زمان در یک بدن کوچک جواهرگونه جمع شده‌اند. وقتی ساعت داخل چشم می‌نشیند، زمان دیگر چیزی بیرون از انسان نیست؛ تبدیل می‌شود به چیزی که ما را می‌بیند. این همان بازی سوررئالیستی است: جابه‌جایی ساده‌ای اتفاق می‌افتد، اما نتیجه‌اش ذهن را ول نمی‌کند.

اثر دیگر، «لب‌های یاقوتی» است؛ لبی از یاقوت و مروارید که همزمان اغواگر، نمایشی و کمی عجیب است. دالی از یک عضو بدن، یک تصویر مستقل می‌سازد. لب از چهره جدا شده، اما همچنان قدرت چهره را با خودش دارد. اینجا جواهر نقش آرایش را بازی نمی‌کند؛ خودش تبدیل به صورت دوم می‌شود.

لب‌های یاقوتی، جواهر اثر سالوادور دالی، ۱۹۴۹

«لب‌های یاقوتی» اثر سالوادور دالی، ۱۹۴۹؛ یاقوت و مروارید به تصویری تبدیل شده‌اند که بین زیور، چهره و خیال حرکت می‌کند. تصویر: Fundació Gala-Salvador Dalí.

قلب سلطنتی؛ جواهری که فقط دیده نمی‌شود، اجرا می‌شود

در میان جواهرات دالی، «قلب سلطنتی» جایگاه ویژه‌ای دارد. این اثر فقط یک قلب طلایی و سنگ‌نشان نیست؛ درون آن بخشی متحرک وجود دارد که حالت تپیدن قلب را تداعی می‌کند. همین نکته مهم است: دالی جواهر را از شیء ساکن بیرون می‌آورد و به چیزی نزدیک به اجرا تبدیل می‌کند. انگار جواهر قرار نیست فقط روی بدن قرار بگیرد؛ می‌خواهد زنده به نظر برسد.

اگر به مقاله جواهر به‌عنوان امتداد بدن برگردیم، اینجا نمونه‌ای تاریخی از همان ایده را می‌بینیم. جواهر دالی بدن را تقلید می‌کند، اما نه به شکل طبیعی و آرام؛ به شکل نمایشی، رؤیایی و کمی اغراق‌شده. قلب روی بدن می‌آید و در همان حال، تصویر بدن را از بیرون به ما نشان می‌دهد.

قلب سلطنتی، جواهر اثر سالوادور دالی، ۱۹۵۳

«قلب سلطنتی» اثر سالوادور دالی، ۱۹۵۳؛ یکی از مشهورترین جواهرات دالی که با ایده قلب، حرکت و نمایش کار می‌کند. تصویر: Fundació Gala-Salvador Dalí.

جالب‌تر اینکه برای این جواهرات، طراحی‌های دقیق روی کاغذ هم وجود دارد. دیدن طراحی دالی برای «قلب سلطنتی» نشان می‌دهد که او با جواهر مثل یک اثر هنری کامل برخورد می‌کرد: اول تصویر، بعد فکر، بعد انتخاب مواد، بعد ساخت. اینجا طراحی و جواهر از هم جدا نیستند؛ یکی ادامه دیگری است.

طراحی سالوادور دالی برای جواهر قلب سلطنتی، ۱۹۵۳

طراحی دالی برای «قلب سلطنتی»، ۱۹۵۳؛ این تصویر نشان می‌دهد که جواهر برای او از مرحله خیال و طراحی شروع می‌شد، نه فقط از میز زرگری. تصویر: Fundació Gala-Salvador Dalí.

اسکیاپارلی؛ وقتی مد، شوخی و سوررئالیسم به هم می‌رسند

اگر دالی جواهر را از دل نقاشی و خیال بیرون می‌آورد، السا اسکیاپارلی آن را وارد مد می‌کند. اسکیاپارلی یکی از مهم‌ترین چهره‌های مد قرن بیستم بود و ارتباطش با هنرمندان سوررئالیست، به‌خصوص دالی و مرت اوپنهایم، باعث شد لباس و زیور در کار او از محدوده شیک بودن معمولی بیرون برود. در دنیای اسکیاپارلی، گوشواره می‌تواند چشم داشته باشد، گردنبند می‌تواند لب داشته باشد، دکمه می‌تواند مثل شیء عجیب عمل کند و بدن تبدیل به صحنه نمایش خیال شود.

یکی از نمونه‌های تاریخی مهم، گردنبند حشره‌ای مجموعه پاییز و زمستان ۱۹۳۸–۱۹۳۹ است که در موزه متروپولیتن ثبت شده. این گردنبند از ماده‌ای شفاف ساخته شده بود تا حشره‌های رنگی طوری دیده شوند که انگار مستقیم روی پوست نشسته‌اند. این ایده هم زیباست، هم کمی ناراحت‌کننده. دقیقاً همین دوگانگی، سوررئالیستی‌اش می‌کند: چیزی که می‌تواند زینت باشد، در همان لحظه حس خزیدن حشره روی بدن را هم به یاد می‌آورد.

در جواهر سوررئالیستی، «زیبایی» همیشه راحت و بی‌دردسر نیست. گاهی اثر عمداً کمی غریب، شوخ، ترسناک یا ناآشناست تا مخاطب را از نگاه عادت‌کرده بیرون بکشد.

خانه اسکیاپارلی هنوز هم از همین زبان استفاده می‌کند. در مجموعه‌های امروز این برند، چشم، لب، دست، دندان، قفل و فرم‌های بدن بارها به جواهر تبدیل می‌شوند. البته این‌ها فقط تکرار نوستالژیک گذشته نیستند؛ ادامه یک زبان‌اند. اسکیاپارلی به ما یادآوری می‌کند که جواهر می‌تواند بخشی از شخصیت بصری فرد باشد؛ چیزی که فقط لباس را کامل نمی‌کند، بلکه داستانی عجیب و به‌یادماندنی روی بدن می‌سازد.

گوشواره چشم از خانه اسکیاپارلی با فرم آناتومیک سوررئالیستی

گوشواره چشم از خانه اسکیاپارلی؛ نمونه‌ای معاصر از ادامه کدهای آناتومیک و سوررئالیستی در جواهر. تصویر: Maison Schiaparelli.

در این گوشواره‌ها، چشم دیگر فقط نماد دیدن نیست. چشم تبدیل به آویز می‌شود، از گوش پایین می‌آید و روی بدن حرکت می‌کند. این حرکت کوچک، معنای اثر را عوض می‌کند. انگار بدن هم نگاه می‌کند، یا نگاه از جای معمولش بیرون آمده و در نقطه‌ای تازه نشسته است.

مدل پوشیده با گوشواره چشم اسکیاپارلی

وقتی گوشواره چشم روی بدن دیده می‌شود، اثر فقط یک شیء نیست؛ رابطه میان نگاه، صورت، گردن و حرکت بدن را فعال می‌کند. تصویر: Maison Schiaparelli.

مرت اوپنهایم؛ دستبندی که مرز بدن و حیوان را به هم می‌زند

مرت اوپنهایم را معمولاً با فنجان خزدارش می‌شناسند؛ همان شیء معروفی که یک فنجان و نعلبکی معمولی را با خز پوشاند و یکی از تصویرهای ماندگار سوررئالیسم را ساخت. اما پیش از آن، او برای اسکیاپارلی دستبندی از فلز و خز طراحی کرده بود. خود خانه اسکیاپارلی توضیح می‌دهد که اوپنهایم در سال ۱۹۳۶ طرح این دستبند را به اسکیاپارلی پیشنهاد کرد و این اثر در مجموعه زمستانی خانه مد قرار گرفت.

اهمیت این دستبند در گران بودن یا کمیاب بودنش نیست؛ در احساسی است که ایجاد می‌کند. دستبند معمولاً چیزی سرد، فلزی و صیقلی است. اما وقتی با خز پوشیده می‌شود، ناگهان به بدن، حیوان، لمس و حتی کمی اضطراب نزدیک می‌شود. انگار شیء زینتی زنده شده، یا دست انسان وارد رابطه‌ای عجیب با چیزی حیوانی شده است. این همان نقطه‌ای است که سوررئالیسم دوست دارد: جایی که شیء آشنا، کمی بیش از حد زنده و غیرمنتظره می‌شود.

دستبند فلز و خز اثر مرت اوپنهایم برای اسکیاپارلی، ۱۹۳۶

دستبند فلز و خز اثر مرت اوپنهایم برای اسکیاپارلی، ۱۹۳۶؛ ترکیب فلز و خز، حس لمس و مرز میان بدن، حیوان و شیء را به بازی می‌گیرد. تصویر: Maison Schiaparelli.

لب، دهان و گردنبند؛ چرا سوررئالیست‌ها این‌قدر به بدن علاقه داشتند؟

بدن برای سوررئالیست‌ها فقط یک موضوع زیبا نبود؛ جایی بود که میل، اضطراب، هویت و نگاه اجتماعی در آن جمع می‌شد. به همین دلیل است که در جواهرات سوررئالیستی، اعضای بدن زیاد دیده می‌شوند: چشم، لب، دست، دندان، قلب. اما این اعضا معمولاً کامل و طبیعی نیستند؛ جدا شده‌اند، بزرگ شده‌اند، طلایی شده‌اند، جابه‌جا شده‌اند یا به شکل آویز و سنجاق درآمده‌اند.

این جدا شدن اهمیت دارد. وقتی لب از صورت جدا می‌شود و تبدیل به گردنبند می‌شود، دیگر فقط لب نیست. هم به بوسه اشاره دارد، هم به سکوت، هم به سخن، هم به زیبایی، هم به شیء شدن بدن. این چندمعنایی بودن باعث می‌شود جواهر سوررئالیستی برای مخاطب هنری جذاب باشد. اثر فقط می‌درخشد؛ فکر هم تولید می‌کند.

گردنبند دورگردنی لب سوررئالیستی از خانه اسکیاپارلی

گردنبند دورگردنی لب از خانه اسکیاپارلی؛ ادامه معاصر علاقه سوررئالیست‌ها به جدا کردن اعضای بدن و تبدیل آن‌ها به نشانه‌های پوشیدنی. تصویر: Maison Schiaparelli.

کلود لالان؛ طبیعتی که به جواهر رؤیایی تبدیل می‌شود

در کنار دالی و اسکیاپارلی، کلود لالان نمونه مهم دیگری است که نشان می‌دهد سوررئالیسم فقط با چشم و لب و شوخی‌های تصویری کار نمی‌کند. لالان با طبیعت کار می‌کرد: گل، برگ، شاخه، پروانه و فرم‌های زنده. اما این طبیعت در کار او صرفاً تزئینی و لطیف نیست؛ تبدیل به شیئی می‌شود که انگار از یک باغ واقعی آمده و ناگهان روی بدن نشسته است.

گالری کسمین درباره نمایشگاه جواهرات لالان توضیح می‌دهد که او در کارگاهش در فرانسه با صبر و دست‌ساز کار می‌کرد و از جهان طبیعی و خیال شخصی‌اش الهام می‌گرفت. او گیاهان و جانوران را به ترکیب‌هایی خیال‌انگیز و پوشیدنی تبدیل می‌کرد. در متن گالری لوییزا گینس هم آمده که لالان از قالب‌گیری مستقیم از گل‌ها و فرم‌های طبیعی استفاده می‌کرد و با آبکاری، آن‌ها را به نسخه‌ای فلزی و ماندگار تبدیل می‌کرد.

اینجا با شکل دیگری از سوررئالیسم روبه‌رو هستیم: نه حتماً شوک چشم و لب، بلکه تبدیل طبیعت زنده به یادگاری فلزی. لالان به ما نشان می‌دهد که جواهر می‌تواند مثل فسیل یک لحظه باشد؛ چیزی که از باغ آمده، اما حالا روی بدن و در زمان دیگری زندگی می‌کند.

ارزش این جواهرات دقیقاً کجاست؟

در ظاهر ممکن است بعضی از این آثار مثل شوخی به نظر برسند: یک چشم، یک لب، یک دستبند خزدار. اما ارزششان دقیقاً در همین جابه‌جایی است. این جواهرات فقط نمی‌خواهند «قشنگ» باشند؛ می‌خواهند نگاه ما را عوض کنند. آن‌ها از بدن چیزی تازه می‌سازند و از جواهر چیزی فراتر از زینت.

از این نظر، جواهرات سوررئالیستی به مقاله جواهرات نفرین‌شده هم از یک مسیر دیگر نزدیک‌اند. در آن مقاله دیدیم که روایت می‌تواند یک سنگ یا جواهر را از شیء معمولی به چیزی پرکشش تبدیل کند. اینجا هم روایت مهم است، اما به‌جای نفرین و تاریخ تاریک، با رؤیا، شوخی، ناخودآگاه و تصویرهای بدنی طرفیم.

برای همین است که قیمت و جایگاه این آثار را نمی‌شود فقط با وزن طلا یا تعداد سنگ‌ها سنجید. یک جواهر سوررئالیستی ممکن است از متریال بسیار گران ساخته شده باشد، مثل جواهرات دالی؛ یا از ماده‌ای غیرمنتظره مثل خز. اما در هر دو حالت، ارزش اصلی در نگاه هنرمند است: اینکه او توانسته شیئی بسازد که هم پوشیدنی است، هم تصویر است، هم فکر.

چرا این موضوع امروز هنوز زنده است؟

دلیل زنده بودن جواهرات سوررئالیستی این است که ما هنوز با بدن، تصویر و هویت درگیر هستیم. امروز هم جواهر فقط برای کامل کردن لباس استفاده نمی‌شود. خیلی وقت‌ها آدم‌ها با جواهر می‌خواهند چیزی درباره خودشان بگویند: جسارت، طنز، حساسیت، علاقه به هنر، یا حتی میل به متفاوت دیده شدن. جواهر سوررئالیستی این امکان را به شکل فشرده و قدرتمند فراهم می‌کند.

در شبکه‌های اجتماعی هم این نوع جواهرات خوب دیده می‌شوند، چون تصویر قوی دارند. یک گوشواره چشم یا گردنبند لب، سریع‌تر از یک گردنبند معمولی توجه را می‌گیرد. اما اگر فقط در سطح تصویر بمانیم، حق مطلب ادا نمی‌شود. پشت این فرم‌ها تاریخی از هنر، مد، بدن و ناخودآگاه وجود دارد. همین لایه دوم است که یک شیء عجیب را به اثر جدی تبدیل می‌کند.

جمع‌بندی؛ جواهری که خواب می‌بیند

جواهرات سوررئالیستی به ما یادآوری می‌کنند که جواهر می‌تواند خواب ببیند. می‌تواند چشم داشته باشد، قلبش بتپد، لب شود، خز دربیاورد یا طبیعت را مثل فسیلی طلایی روی بدن نگه دارد. این آثار به جای آنکه بدن را فقط زیباتر کنند، آن را به صحنه‌ای برای خیال تبدیل می‌کنند.

اگر جواهر کلاسیک معمولاً با هماهنگی، تعادل و شکوه تعریف می‌شود، جواهر سوررئالیستی با سؤال، غافلگیری و تصویر به یاد می‌ماند. این جواهرات به ما می‌گویند: گاهی ارزش یک اثر در این نیست که چقدر آرام و بی‌نقص است؛ در این است که چقدر ذهن را بیدار می‌کند.

منابع و تصویرها

چند راهنمای نزدیک برای شناخت بهتر جواهرات دست‌ساز، متریال و انتخاب آگاهانه.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *